چند ساعت دیگه سال تحویله ! سال ۸۶تمام میشه و سال ۸۷ آغاز !
سال ۸۶ برای من پر بود از اتفاقات تلخ و شیرین .
فروردین ۸۶ : من و آقایی عید بدی رو گذروندیم ! ما مهمون داشتیم و نمیتونستم از خونه برم بیرون ! با هزار جور نقشه و پیچوندن تونستیم دو بار همو ببینیم ! یکی ۳ فروردین و یه بار دیگه هم ۱۲ فروردین !!!
اردیبهشت ۸۶ : اتفاق خاصی یادم نمیاد !
خرداد ۸۶ : اون اتفاق لعنتی افتاد و مامان من همه چیز رو فهمید . چه روزهای بدی رو گذروندیم .
تیر ۸۶ : تلاش های من و آقایی واسه به هم رسیدن به بن بست خورد ! مامانم برامون شرط گذاشتن و بهم رسیدنمون ۶ماه به تعویق افتاد !
مرداد ۸۶ : من بیمارستان بستری شدم و یک ماه گرفتار بیماریم بودم . آقایی اومد بیمارستان ملاقاتم ! توی این ماه با اقایی رفتیم و من یه گوشی گوگولی خریدم .
شهریور ۸۶ : کارای پروژه پایانیم رو انجام دادم و با اقایی رفتیم دانشگاه تحویل دادم و نمره شو گرفتم و فارغالتحصیل شدم !
مهر ۸۶ : ماه بدی بود . عصبی بودم . دردهای عصبی ! از لحاظ روحی داغون بودم .
آبان ۸۶ : رفتم سرکار ! البته بطور موقت . وضعیت روحیم بدتر از قبل بود .
آذر ۸۶ : آقایی امتحانش رو داد و شمارش معکوس برای اعلام نتیجه شروع شد .
دی ۸۶ : آقایی قبول شد ! من دیگه سرکار نرفتم !
بهمن ۸۶ : آقایی و خونوادش اومدن خواستگاری ! و خونواده من موافقت کردن !
اسفند ۸۶ : لحظه ها رو یکی یکی سپری کردیم . هزار بار برنامه هامون بهم خورد ! تا اینکه قرار شد عید یه قدم به رسیدن نزدیک تر بشیم .
امیدوارم سال ۸۷ برای من و آقایی سال خوبی باشه و در کنار هم عاشقانه برای ساختن زندگیمون تلاش کنیم .
دلم میخواد سال دیگه بیام و بنویسم : سال ۸۷ برامون سال خوبی بود !
آقایی ....................... دیدی امسال هم سال تحویل پیشم نیستی ! یادت باشه ...
|